بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی.
خوش آمدید - امروز : چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷
خانه » آرشیو برچسب: سایت بیوگرافی

بایگانی برچسب ها: سایت بیوگرافی

لادن مستوفی + بیوگرافی و عکس های شخصی

لادن مستوفی + بیوگرافی و عکس های شخصی

بیوگرافی و عکس های شخصی اینستاگرام لادن مستوفی بازیگر سریال پریا

عکس های شخصی اینستاگرام لادن مستوفی + بیوگرافی لادن مستوفی

picture-and-picture-in-mustawfi-laden-personal-5

بیوگرافی لادن مستوفی

لادن مستوفی بازیگر زن ایرانی ، متولد ۲۶ آبان سال ۱۳۵۱ در شهر تنکابن است. او با فیلم روز واقعه وارد عرصه بازیگری شد و بعدها با مجموعه دوران سرکشی کمال تبریزی به شهرت رسید. لادن مستوفی تحصیلات دانشگاهی خود را نیمه‌تمام رها کرده و وارد عرصه و دنیای بازیگری شده است. لادن مستوفی در فیلم سینمایی دختری به نام تندر، نقش دختری به نام آذر را بازی می‌کند که دوست ندارد دختر باشد و نسبت به جنسیت خود معترض است و می‌کوشد تا خود را شبیه پسران دربیاورد.

ادامه مطلب

دنیا جهانبخت + بیوگرافی و زندگینامه

دنیا جهانبخت + بیوگرافی و زندگینامه

بیوگرافی دنیا جهانبخت

بیوگرافی دنیا جهانبخت – عکس جدید و بیوگرافی دنیا جهانبخت

تاکنون درباره ی بیوگرافی دنیا جهانبخت و زندگینامه وی اطلاعات دقیقی درج نشده است ولی مطالبی مبنی بر مدل بودن خانم دنیا جهانبخت وجود دارد. ناگفته نماند سه ماه پیش در جریان درگذشت خانم پریوش اکبرزاده به علت تصادف، با ماشین معروف (پورشه زرد رنگ) پسر امیر قلعه نویی که خبرساز شده بود، دنیا جهانبخت اولین کسی بود که این خبر را اطلاع رسانی کرد و منجر به خبرساز شدن این حادثه شد.

d-jahanbakht-nazbahar_com-2

بیوگرافی دنیا جهانبخت

ادامه مطلب

نوید محمدزاده + بیوگرافی و عکس

نوید محمد زاده + بیوگرافی و عکس

بیوگرافی نوید محمد زاده

navid-zadeh-biography-and-photos-6

نوید محمدزاده (زادهٔ ۱۷ فروردین ۱۳۶۵ در ایلام) بازیگر سینما و تئاتر ایرانی است. نقش‌آفرینی وی در فیلم عصبانی نیستم موجب تحسین بسیاری از منتقدین گردید،[۱] تا جایی که بسیاری محمدزاده را شایسته دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد در سی و دومین دوره جشنواره فیلم فجر می‌دانستند.

ادامه مطلب

قرار ملاقات تتلو با دژاگه در ایران

قرار ملاقات تتلو با دژاگه در ایران

واکنش اشکان دژاگه به صحبتهای خواننده زیرزمینی! + عکس

اشکان دژاگه پاسخ تتلو را داد

 امیر تتلو خواننده زیر زمینی در پست اینستاگرامش برای اشکان دژاگه نوشته بود: بهت افتخار می کنم مرد، انقدی خوبی که هرجور باشی میخوانت، منم باید انقد خوب شم که همینجوری بخوانم و میشم چون وقتی اینجوری میبینمت تو تیم ملی امیدوار میشم که یه روزی منم بتونم. همیشه خودت باش و واسه همینه که به نظر من و خیلیا بهترینی تو تیم و کاپیتانی بدجوووووری برازندته سلطان. از خداوند برات سلامتی و عشق و موفقیت بیشتر و بیشتر می خوام و بیشتر از هرکسی دوست دارم با تو، تو یه تیم بازی کنم. آرزو بر جوانان عیب نیست.

البته به نظر می رسد تتلو با توجه به عکسی که انتخاب کرده بود حرفش روی تتو های دژاگه باشد که برای اشکان مشکلی ایجاد نکرده است و امیدوار باشد برای او نیز مشکلی ایجاد نکند.

چندین ساعت بعد اشکان دژاگه با انتشار عکس امیر تتلو و متن زیر جواب این خواننده زیر زمینی را داد:

با سلام خدمت داداش گلم امیر تتلو.
با عرض معذرت من امروز کامنت شمارو دیدم. در جواب شما باید بگو با اینکه من شناختی از شما ندارم ولی با طرز فکرت موافقم و تشکر می کنم از صحبتات که به جوونا انگیزه میدی که به خواسته هاشون برسن.
و امیدوارم دفعه بعدی که به ایران برگشتم همدیگر را ببینیم.

The-meets-Tataloo-to-Dejagah-in-Iran

ادامه مطلب

بیوگرافی و زندگینامه نازنین کریمی + عکس شخصی

بیوگرافی و زندگینامه نازنین کریمی + عکس شخصی

بیوگرافی، عکس های شخصی اینستاگرام نازنین کریمی بازیگر

بیوگرافی و عکس های شخصی اینستاگرام نازنین کریمی بازیگر

Bio-and-biography-nazanin-Karimi-Photo (1)

ادامه مطلب

بیوگرافی و زندگینامه ویرجینیا وولف نویسنده سرشناس انگلیسی

بیوگرافی و زندگینامه ویرجینیا وولف نویسنده سرشناس انگلیسی

بیوگرافی ویرجینیا وولف، نویسنده انگلیسی

آدلاین ویرجینیا وولف؛ بانوی رمان‌نویس، مقاله‌نویس، منتقد و فمینیست انگلیسی

نام: آدلاین ویرجینیا وولف
زادروز: ۲۵ ژانویه ۱۸۸۲
محل تولد: لندن، انگلستان
درگذشت: ۲۸ مارس ۱۹۴۱
ملیت: انگلیسی
همسر: لئونارد وولف ۱۹۴۱-۱۹۱۲

آدلاین ویرجینیا وولف (Adeline Virginia Woolf) بانوی رمان‌نویس، مقاله‌نویس، ناشر، منتقد و فمینیست انگلیسی بود که آثار برجسته‌ای چون خانم دالووی (۱۹۲۵)، به سوی فانوس دریایی (۱۹۲۷) و اتاقی از آن خود (۱۹۲۹) را به رشته تحریر درآورده‌است. ویرجینیا وولف عمیقا بر اکثریت نویسندگانی که پس از او به رمان پرداختند، تاثیر گذاشته است. او به عنوان مقاله نویس و منتقد درباره ی سرنوشت زنان هنرمند و آنهائی که از تنگناها و محدودیت زمان خود رنج برده اند، مقالات و انتقادات تاثیر گذار نوشته است.

ویرجینیا وولف, بیوگرافی ویرجینیا وولف, کتابهای ویرجینیا وولف, آثار ویرجینیا وولف

ادامه مطلب

بیوگرافی و زندگینامه اصغر سمسارزاده + عکس

بیوگرافی و زندگینامه اصغر سمسارزاده + عکس

بیوگرافی اصغر سمسارزاده + تصاویر

عکس های اصغر سمسارزاده

اصغر سمسار زاده متولد ۱۳۱۵ است

 اصغر سمسارزاده

اصغر سمسارزاده «اصغر ترقه» به همراه گوگوش نام اصلی : اصغر سمسارزاده زمینه فعالیت : بازیگر تولد :  ۱۳۱۵ تهران محل زندگی :  تهران ملیت : ایرانی نام(های) دیگر : اصغر ترقه سال‌های فعالیت : ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷، ۱۳۸۳ تاکنون زندگی اصغر سمسارزاده اصغر سمسار زاده متولد ۱۳۱۵ تهران، اینک بیش از ۴۰ سال است که در عرصه نمایش حضور دارد. از سال ۱۳۴۸ ‏با فیلم امشب دختری می میرد بازی در فیلم های سینمایی را  آغاز نموده است. اما شهرتش را مدیون سریال خانه ‏بدوش و شخصیت اصغر ترقه است که از او چهره ای آشنا و مشهور ساخت.

اصغر سمسارزاده را با نقش های کمدی می ‏شناسند، اما دوستدارن نمایش های جدی، حضور او در نمایش های مرحوم ساعدی چون پرواربندان و دیکته و زاویه را ‏نیز به خاطر دارند. اصغر سمسارزاده از بازیگران قدیمی تئاتر، سینما و تلویزیون ایران است که فعالیت های هنری خود با گروه تئاتر ‏اسکار آغاز کرد و چند سال بعد به طور حرفه ای در تئاتر فردوسی مشغول بازیگری شد. این بازیگر قدیمی و نام آشنا در ‏فاصله سال های ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۶ بیش از ۲۰ فیلم بازی کرد. اما انقلاب و دگرگونی های پیش آمده، او را نیز مانند ‏بسیاری به حاشیه راند. ولی سمسار زاده ابتدا از طریق حضور در تئاترهای لاله زار و سپس نقش های کوچک و بزرگ ‏تلویزیونی و گاه سینمایی کوشید تا در این حیطه فعال باقی بماند.

گفت و گو با اصغر سمسارزاده اصغر سمسارزاده می‌گوید خیلی اتفاقی وارد دنیای طنز شدم و از این اتفاق بسیار خوشحالم. او پس از سال‌ها با بازی در سریال چهارچرخ به تلویزیون بازگشت، اگرچه نقش قره‌گزلو در این سریال چندان باب میلش نبوده…. به نقش‌های طنز عادت کرده‌ام سال‌هاست که بازی می‌کند. ۱۶ ساله بوده که وارد حرفه بازیگری شده است. نسل‌های مختلف از او خاطره دارند. اصغر سمسارزاده را این سال‌ها بیشتر در کارهای طنز تئاتر و رادیو دیده‌ایم. اصغر سمسار زاده  می‌گوید خیلی اتفاقی وارد دنیای طنز شدم و از این اتفاق بسیار خوشحالم. او پس از سال‌ها با بازی در سریال چهارچرخ به تلویزیون بازگشت، اگرچه نقش قره‌گزلو در این سریال چندان باب میلش نبوده است.

تصاویر اصغر سمسارزاده,عکس های اصغر سمسارزاده

اصغر سمسارزاده را با نقش های کمدی می ‏شناسند

آقای سمسارزاده چند سال است که در زمینه بازیگری فعالیت می‌کنید؟

اصغر سمسار زادهمن از ۱۶ سالگی هم وارد این حرفه شده‌ام. حالا خودتان حساب کنید …

آیا هنوز هم با عشق کار می‌کنید یا دیگر این حرفه برایتان عادت شده است؟

اصغر سمسار زاده : خیر. هنوز هم با عشق کار می‌کنم و هر روز هم مشتاق‌تر می‌شوم. چون دنیای هنر آنقدر وسیع است که هر چه بیشتر جلو بروی، به عمق بیشتری دست پیدا می‌کنی. به هر حال هیچ گاه از سر عادت کار نکرده‌ام و اگر روزی این احساس به من دست بدهد، قطعا مرگ هنری‌ام فرا رسیده است. پیش از

انقلاب شما کارتان را با بازی در سریال‌های تلویزیونی آغاز کردید، اما امروز بیشتر شما را به عنوان یک بازیگر تئاتر می‌شناسند تا یک بازیگر تلویزیون. چرا؟

اصغر سمسار زاده : بله من با بازی در سریال‌هایی چون پهلوانان، آدم و حوا، روزهای خوش تیمارستان و… معروف شدم و در ادامه به صحنه تئاتر سوق پیدا کردم. شاید چون در سینما و تلویزیون فضا برایم محدودتر بود و نقش‌ها آن طور که باید دلخواهم نبودند.

خب، در این مدت دلتنگ تلویزیون نبودید؟

اصغر سمسار زاده : چرا. خیلی زیاد، ولی متاسفانه بخت با من یار نبود و نتوانستم طی این سال‌ها در این رسانه فعالیت کنم.

بازی روی صحنه تئاتر برایتان جذاب‌تر است یا مقابل دوربین؟

اصغر سمسار زاده : من تئاتر را با هیچ چیزی عوض نمی‌کنم. چون نقش تماشاگر و زنده بودن کار به من انرژی زیادی می‌بخشد که بسیار دلپذیر است. ضمن این که بازی در تئاتر کار هر کسی نیست.

در مورد تلویزیون چطور؟ چقدر مخاطبان این رسانه برایتان مهم‌اند؟

اصغر سمسار زاده : کار در تلویزیون را هم دوست دارم چون یک رسانه مردمی است و بهتر است بگویم خودمانی. من برای عام کار می‌کنم و نه خاص. به همین دلیل هر رسانه‌ای که مرا به مردم وصل کند فعالیت در آن برایم شیرین‌تر است.

چرا طی این سال‌ها بیشتر در زمینه طنز فعالیت کردید. فکر نمی‌کنید از این نظر خودتان را محدود کرده‌اید؟

اصغر سمسار زاده : اتفاقا من در ابتدا اصلا هنرپیشه طنز نبودم و بیشتر کارهایم جدی بود و کاملا بر حسب اتفاق وارد کارهای طنز شدم. البته از این مساله ناراضی نیستم و خوشحالم که توانسته‌ام مخاطبانم را به خنده مهمان کنم.

اما خیلی‌ها معتقدند که اساسا فیزیک و صدای شما چندان به درد این کار نمی‌خورد؟

اصغر سمسار زاده : بله. اوایل خودم هم به این موضوع فکر می‌کردم، اما خوشبختانه توانستم راهم را در این زمینه پیدا کنم و خدا را شکر تا حد زیادی هم موفق شده‌ام.

نمی‌خواهید خودتان را در نقش‌های جدی‌تر محک بزنید؟

اصغر سمسار زاده : چرا. اگر فرصتش برایم فراهم شود حتما این کار را خواهم کرد.

باز هم در تلویزیون بازی خواهید کرد‌؟

اصغر سمسار زاده : بله، اما این بار کمی بیشتر وسواس به خرج می‌دهم و بسادگی جواب مثبت نمی‌دهم چون کار در تلویزیون شوخی نیست و تو در برابر میلیون‌ها آدم بازی می‌کنی و طبیعتا مورد قضاوت قرار می‌گیری. بنابراین این بار حواسم را بیشتر جمع خواهم کرد.

تصاویر اصغر سمسارزاده,عکس های اصغر سمسارزاده

اصغر سمسارزاده، از سال ۱۳۴۸ ‏با فیلم امشب دختری می میرد کار در سینما را نیز آغاز نموده است

اگر در یک سریال ۹۰ شبی پیشنهاد بازی شود می‌پذیرید؟

اصغر سمسار زاده : بستگی به نقش دارد. اگر به درد بخور باشد می‌پذیرم ولی اگر حالت فانتزی داشته باشد، خیر، نمی‌پذیرم.

آقای سمسارزاده به عنوان یک بازیگر به این سطح رسیده‌اید که آن دانش کسب شده در شما نهادینه شود و بدون این که تلاش کنید وقت بازی خودش را بیرون بریزد؟

اصغر سمسار زاده : اگر منظور از تلاش عرق‌ریزان باشد باید یک جور به آن توجه کرد و اگر به معنای معطوف کردن همه وجود به یک نقطه است باید طور دیگری درباره آن حرف زد. من فکر می‌کنم لازمه کار هر انسانی در هر حرفه‌ای این است که چنین توجهی داشته باشد. کاری که بدون این توجه، شوق و نگرش صورت بگیرد، اصلا کار نیست، یک اتفاق غیرارادی است. به نظر من بازیگری در والاترین شکلش به نمایش گذاشتن تکه‌ای از زندگی یک انسان است، بدون این که این نمایش به صرف فعل نمایش انجام شود.

اگر قرار باشد من ۳۰ سال در همه آکادمی‌های دنیا تحصیل کنم و بعد که می‌روم جلوی دوربین مرتب به آموخته‌هایم فکر کنم تا بازی‌ام جلوه خاصی کند به نظرم بازی نکرده‌ام بلکه عرض اندام کرده‌ام.

چقدر لحظاتی را که بازی می‌کنید، زندگی می‌کنید؟

اصغر سمسار زاده : همه لحظه‌هایی را که بازی می‌کنم دارم زندگی می‌کنم. چون اگر زندگی در بازی‌‌ام جریان نداشته باشم، دیگر نقشم و خودم جلوه‌ای نخواهند داشت و تصنعی خواهد بود.

در طی این سال‌ها مخاطبان‌تان را چگونه شناخته‌اید؟

اصغر سمسار زاده : آنها سلایق مختلفی دارند و راضی نگه‌داشتن تمامی آنها کار بسیار دشواری است اما آنها در عین حال که سختگیر هستند، بسیار مهربان و همراهند و بزرگ‌ترین منتقدان کارهایم بوده‌اند که از این نظر برایم ارزش زیادی دارند. باور کنید گاهی اوقات بچه‌های ۷، ۸ ساله می‌آیند و در مورد کارهایم با من حرف می‌زنند و نظراتشان را در میان می‌گذارند.

طنز این روزها، با طنز آن سال‌ها چقدر فرق دارد؟

اصغر سمسار زاده : خیلی زیاد. در آن سال‌ها مردم راحت‌تر می‌خندیدند. اصلا دنبال بهانه بودند که بخندند، اما طنز این روزها سخت‌تر است چون مخاطب به هر قیمت نمی‌خندد یا حوصله‌اش را ندارد یا خنده‌اش نمی‌گیرد. بنابراین بازی در کارهای طنز این روزها مشکل‌تر است.

به کدام یک از نقش‌هایتان تعلق خاطر بیشتری دارید؟

اصغر سمسار زاده : به نقشی که در سریال مرادبرقی داشتم. چون به واسطه این نقش مسیر زندگی‌ام عوض شد و مخاطب هم همیشه این نقش را به خاطر دارد.

آقای سمسارزاده، امکانات سینما و تلویزیون را بهتر از تئاتر نمی‌بینید؟

اصغر سمسار زاده : چرا، در تئاتر شرایط کار دشوارتر از تلویزیون است. هم از لحاظ فیزیکی و مکانی و هم از لحاظ پشتیبانی‌های مالی و مادی. تئاتر ما هنوز به امکانات زیادی نیاز دارد، اما عشقی که در تئاتر وجود دارد در تصویر نیست. تئاتر خانه اول همه بازیگران دل‌خسته این کار است و بازی در آن باعث تولد دوباره آدمی می‌شود.

تصاویر اصغر سمسارزاده,عکس های اصغر سمسارزاده

 اصغر سمسارزاده از بازیگران قدیمی تئاتر، سینما و تلویزیون ایران است

آیا هنوز هم به تجربه‌های تازه‌تر آن هم پس از پنجاه‌ و اندی سال در این زمینه علاقه دارید؟

اصغر سمسار زاده : بله. چون هر چه بیشتر جلو می‌روم مشتاق‌تر می‌شوم و دوست دارم کارهای تازه‌تری انجام دهم، البته اگر فرصتش را به من بدهند.

آثار اصغر سمسارزاده

 آثار اصغر سمسارزاده سال
خوابم می‌آد  ۱۳۹۰
 فیتیله و ماه پیشونی ۱۳۹۰
گشت ارشاد ۱۳۹۰
 چپ دست ۱۳۸۴
 شارلاتان ۱۳۸۳
تشنه باران ۱۳۵۷
یک اصفهانی در سرزمین هیتلر ۱۳۵۶
پشمالو ۱۳۵۵
دلقک ۱۳۵۵
رابطه جوانی ۱۳۵۵
شوهر جونم عاشق شده ۱۳۵۵
نقص فنی ۱۳۵۵
ممل آمریکایی ۱۳۵۴
همسفر ۱۳۵۴
آب ۱۳۵۳
بزن بریم دزدی ۱۳۵۳
خوشگلا عوضی گرفتین ۱۳۵۳
شوهر کرایه‌ای ۱۳۵۳
عروس پابرهنه ۱۳۵۳
کوثر ۱۳۵۳
مراد برقی و هفت دخترون ۱۳۵۳
هفت دلاور ۱۳۵۲
حسن دینامیت ۱۳۵۱
آقای هالو ۱۳۴۹
تجاوز ۱۳۴۹

بیوگرافی و زندگینامه موتزارت اسطوره موسیقی جهان

بیوگرافی و زندگینامه موتزارت اسطوره موسیقی جهان

بیوگرافی موتزارت، نابغه‌ موسیقی


اخبار,اخبار فرهنگی,موتزارت

ولفگانگ آمادئوس موتزارت (۲۷ ژانویه ۱۷۵۶ (میلادی) – ۵ دسامبر ۱۷۹۱ (میلادی)) آهنگساز اتریشی، از نابغه‌های موسیقی و از بزرگترین آهنگسازان موسیقی کلاسیک بود. او در زندگی بسیار کوتاه خود ۶۲۶ شاهکار موسیقی در سبک اپرا، سمفونی، کنسرت، کلیسایی، سونات، دیورتیم، سرناد، و کارهای صدایی از خود باقی گزاشت.

نام: ولفگانگ آمادئوس موتسارت

تولد: ۲۷ ژانویه ۱۷۵۶ – سالزبورگ

ملیت: اتریشی

مرگ: ۵ دسامبر ۱۷۹۱ – وین

سبک‌: کلاسیک

ساز: اکثراً پیانو

او از سن ۳ سالگی شروع به اهنگسازی کرد، در سن ۷ سالگی اولین سمفونی، و در سن ۱۲ سالگی اولین اپرای کامل خود را نوشت. او از سن ۵ سالگی مشهور به یک بچه نابغه (Wunderkind) شد و در تمام اروپا بسیار معروف بود

خانواده و آغاز زندگی
موتزارت در شهر سالزبورگ که یکی از مراکز هنری، فعال، و مهم موسیقی اروپا بود از لئوپلد و انا ماریا پرتلل موتزارت به دنیا امد. مدارک تولد او نام کاتولیک وی را ژوانز کریسُستُُموس ولفگانگوس تیٌفیلاس موتزارت (Joannes Chrysostomus Wolfgangus Theophilus Mozart) نشان میدهند. از این پنج اسم ۲ نام اول نامهای مذهبیِ کاتولیکی بودند و کاربرد روزمره نداشتند.

قسمت چهارم نام او، تیٌفیلاس، به زبان المانی یعنی دوست داشتۀ خداوند، در زبان لاتین معنی آمادئوس میدهد، و به زبان فرانسه آمادی تلفظ میشود. خود موتزارت ترجیح میداد که به نام ولفگانگ امادی موتزارت شناخته شود و همیشه بالای هر صفحۀ کارش را با این اسم امضا میکرد.

پدرش لئوپولد که در دربار اسقف خدمت میکرد، اهنگساز و ویلنیست بسیار مشهوری بود. از همان اوان کودکی ولفگانگ چنان نبوغی از خود نشان داد که پدرش همه کار خود را رها کرد و به طور جدی و مستمر به اموزش فرزندش پرداخت. موتزارت پیش از رسیدن به سن ۱۲ سالگی نوازنده ای چیره دست در پیانو، ویلن، و ارگ شد.

سالهای سفر
موتزارت از سنین بسیار جوانی شروع به سفر کرد. در سال ۱۷۶۳ کنسرتی در قصر شاه باواریا در مونیخ و امپراتور اتریش در وین اجراء کرد. پس از ان به اتفاق پدرش سفری به قصرهای مونیخ، مانهایم، پاریس، لندن، و هاگ رفت، و در پایان، در راه برگشت، پس از دیدار از زوریخ، دوناشینگ، و مونیخ به سالزبورگ بازگشت. مجموئه این سفر موتزارت ۳ سال بطول انجامید.

پس از یک سال اقامت در سالزبورگ، در سال ۱۷۶۸، موتزارت ۳ سفر به ایتالیا رفت. سفر اول از دسامبر ۱۷۶۹ تا مارس ۱۷۷۱، سفر دوم از اوت تا دسامبر ۱۷۷۱، و در پایان از اکتبر ۱۷۷۲ تا مارس ۱۷۷۳ بود. موتزارت در طول این سفرها با آندره لوچِسی (Andrea Luchesi) در ونیس و جییُوانی باتیستا مارتینی (Giovanni Batista Martini) در بولونا اشنا شد و علاوه بر ان به عضویت اکادمی فیلارمونیک (Accademia Filarmonica) ایتالیا برگزیده شد.

یکی از اتفاقات بسیار جالب در این سفرها زمانی بود که موتزارت اهنگ ۱۲ دقیقهُ میزِره (Missere) ساختۀ گرگوریو آلِگری (Gregorio Allegri) که تحت پوشش و حفاضت [[واتیکانچچ بود را شنید. او پس از یک بار شنیدن این آهنگ، تمامی ان را از خاطره نوشت و پس از بازگشت به سالزبورگ اولین کپی غیر قانونی این اهنگ بسیار زیبا را چاپ کرد.

در تابستان سال ۱۷۷۳ موتزارت چندین بار به وین رفت تا شاید بتواند شغلی را در آنجا به دست آورد. در این زمان موتزارت اقدام به نوشتن یک رشته [[کوارتِتچچ و چند سمفونی مینماید.

این سنفونیها شامل ۲ عدد سمفونی از معروفترین سمفونیهای او، سمفونی شماره ۲۵ در سُل مینور (ک ۱۷۳d/۱۸۳) و سمفونی شمارۀ ۲۹در لا (ک ۲۰۱)، و قسمتی از ابتدای اپرایش به نام La Finta Giardinera (ک ۱۹۶) بودند. موتزارت در دورۀ سالهای ۱۷۷۴ تا ۱۷۷۷ در سالزبورگ به عنوان رهبر ارکستر اسقف مشغول به کار بود.

در این سالها کارهایش شامل تعداد زیادی سرناد، سونات برای کلیسا، تعداد گوناگونی مَس برای کلیسا از جمله مَس کُرُنِیشِن (Coronation Mass) و اولین کنسرت بزرگ پیانو او، کنسرت پیانوی شمارۀ ۹ (ک ۲۷۱) در سال ۱۷۷۷ بود.

اخبار,اخبار فرهنگی,موتزارت

در ۳ ژوئن سال ۱۷۷۸ موتزارت با همراهی مادرش سفری جدید به مونیخ، مانهایم، و پاریس کرد و در طول این مدت اهنگهای بسیار زیبایی برای فلوت و پیانو نوشت. او در همین موقع عاشق یک خوانندۀ اپرا با نام ‌‌آلویزا وِبِر (Aloysia Weber)، خواهر بزرک کُنستانز وِبِر (Constanze Weber) همسر اینده اش شد.

مضافاً بر ان موتزارت در این سفرش با اهنگسازان بسیار پر نفوذ و مشهوری، از جمله یوهان کریستیَن باخ (۱۷۳۵-۱۷۸۲) (Johann Christian Bach) که یکی از بهترین دوستان وی شد آشنا گردید. کارهای باخ و ملاقات با او تاُثیر زیادی در موتزارت و کارهای آینده اش گذاشت. موتزارت در پایان این سفر، در پاریس، مادرش را از دست داد.

موتزارت در وین
در سال ۱۷۸۱ موتزارت به همراه کارفرمایش اسقف به وین رفت ولیکن به دلیل محدودیتهایی که اسقف در روش موسیقی موتزارت ایجاد میکرد از شغلش استعفا داد. پس از ان موتزارت به وین، شهر موسیقیدانان، رفت و در آنجا مشغول به کار آزاد شد.

او امیدوار بود که در حین انجام کار ازاد موفق به پیدا کردن شغلی دائمی شود. متاسفانه او هیچ گاه نتوانست در طول عمرش به این آرزویش برسد. البته در بین سالهای ۱۷۸۲ تا ۱۷۸۷ او زندگی بسیار مجللی در وین داشت. در تاریخ ۴ اوت ۱۷۸۲، بر خلاف عقیده پدرش موتزارت با کنستانز وِبِر (۱۷۶۲-۱۸۴۲) (Constanze Weber) در کلیسای سَن اِشتِفان ‌(Saint Stephan) در وین ازدواج کرد.

ولفگانگ و کنستانز در طول زندگی مشترکشان صاحب هفت فرزند شدند که از انها فقط کارل توماس (۱۷۸۴-۱۸۵۸) (Karl Thomas) و فرانز هاویِر ولفگانگ (۱۷۹۱-۱۸۴۴) (Franz Xaver Wolfgang) توانستند سنین طفولیت را پشت سر بگذارند. کارل توماس و فرانس زاویر ولفگانگ هرگز ازدواج نکردند و صاحب فرزندی نگردیدند.

سال ۱۷۸۲ سال بسیار خوبی از نظر شغلی برای موتزارت بود. او اُپِرای دزدی از حرم سرا (ک ۳۸۱) (Die Entführung aus dem Serail) در این سال نوشت و شهرت زیادی پیدا کرد. پس از ان موتزارت چندین کنسرت برای پیانو نوشت و تمامی آنها را خودش از حفظ اجرا‌ء کرد.

در طول سالهای ۱۷۸۲ و ۱۷۸۳ موتزارت با ژوهانز سباستین باخ (Johann Sebastian Bach) و جورج فِرِدریک هَندِل (George Frideric Handel) تحط نظر بارُن گاتفرید فُن سوایتِن (Baron Gottfried van Swieten) بسیار سمیمی شد.

فُن سویتن دارای تعداد زیادی کار در سبک بارُک (Baroque) بود و هنرمندان جوان و موفق ان زمان را در منزل خود برای بحث و تبادل نظر در رابطه با موسیقی جمع اوری مینمود. سبک موسیقی بارک طوری در روح موتوارت اثر گذاشت که باعث تدوین دو اثر معروف خود: قسمتی از اپرای فلوت سحرامیز (ک ۶۲۰) و سمفونی شماره ۴۱ (ک ۵۵۱) شد.

در سال ۱۷۸۳ ولفگانگ و کنستانز یک سفر به سالزبورگ برای ملاقات لئوپولد که با ازدواج آنها مخالف بود رفتند و با برخورد سرد او مواجه شدند. این بی اعتنائی سبب تدوین یکی از شاهکارهای موسیقی جهان، مَس در سی مینور (ک a ۴۱۷) ‌(Mass in C Minor) شد، متاسفانه ولفگانگ این کار را تمام نکرد.

این اثر برای اولین بار در سالزبورگ اجراء گردید و با مدیریت ولفگانگ، کنستانز تک خوان این اثر شد. موتزارت امیدوار بود که با شنیدن صدای کنستانز، در حین خواندن این اهنگ بسیار لطیف، روح پدرش را به عشق همسرش بکشاند.

در اوایل سالهای زندگیش در وین موتزارت با ژوزف هایدن (Joseph Haydn) اشنا و بعد دوست بسیار صمیمی شد. در زمانی که هایدن به وین میرفت، موتزارت و او با همدیگر در اجراء کوارتِت شرکت میکردند. موتزارت بعدها ۶ کوارتِت برای سازهای سیمی نوشت و همگی انها را به هایدن هدیه کرد.

هایدن پس از شنیدن این کوارتِتهای بی نظیر به لئوپولد میگوید «خداوند شاهد است و به عنوان یک مرد صادق، به شما می گویم که پسر شما بزرگترین اهنگسازیست که من می شناسم، هم شخصاٌ هم با اسم. او دارای سلیقه است، و علاوه بر ان، فهم عمیقی در اهنگسازی دارد.»

در طول سالهای ۱۷۸۲ و ۱۷۸۵ موتزارت تعداد زیادی کنسرت اجراء کرد که خودش تک نواز انها در کنسرتهای پیانو بود، و این کارها تعدادی از بی نظیرترین و زیباترین کارهای وی محسوب میشوند. اجرای این کنسرتها مبالغ زیادی برای موتزارت به ارمغان اورد.

پس از سال ۱۷۸۵ موتزارت تعداد کمتری کنسرت نوشت و اجراء کرد. گفته می شود که موتزارت در طول این دوران زندگیش به علت صدمه دیدن دستش نمیتوانست کنسرت اجراء کند.

اخبار,اخبار فرهنگی,موتزارت

از ۵۵ سمفونی ای که موتزارت نوشته است فقط ۴۱ سمفونی دارای امضای وی میباشند و تمامی انها از نظر هنر و تکنیک جزء شاهکارهای موسیقی جهان بشمار می آیند. از جمع ۲۷ کنسرت پیانوی موتزارت ۱۷ کنسرت او در وین نوشته شد و باقی انها را در طول سفرهای گوناگونش به امید به دست اوردن شغل مناسب نوشت. علاوه بر سمفونیها و کنسرتهای پیانو بسیار معروفش، موتزارت تعداد زیادی کنسرت برای کلارینت، اُبو، هُرن، فلوت، بَسِت هُرن، ویولا و ویلن نوشت.

در آن زمان تعدادی ساز مانند پانتومیم، هارمانیکای شیشه ای، و نوعهای متعد سازهای بادی وجود داشت، و موتزارت برای خیلی از این سازها که به دلیل پیشرفت در دنیای موسیقی دیگر نواخته نمی شوند هم موزیک ساخت. او ۲۳ کوارتِت برای ویلن (String Quartet)، در حدود ۱۹ سونات برای پیانو، چندین فانتزی، اَندَنته، دیوِرتیم، کواینتِت و هِکسِت، تعداد متعدّی کار برای کلیسا، و چندین مَس نوشت.

او علاقۀ زیادی به نوشتن اُپرا داشت و موزیک ۲۲ اُپرای بی نظیر را ساخت. امروز قطعات شیرین اپراهای او به نام اریا (Aria) به عنوان آهنگهای جداگانه خوانده میشوند.

موتزارت تحت تاُثیر عقائد روشنفکری (Enlightenment) اروپای ان زمان بود، و به این دلیل در سال ۱۷۸۴ عضو فراماسونها شد. او پدرش را همچنین به این سو کشاند و پیش از مرگ پدرش موفق شد که او را نیز به عضویت فراماسون در بیاورد. در اخرین اپرایش، فلوت سحرامیز‌ (Die Zauberflöte) (ک ۶۲۰)، بعضی از مراسم فراماسونری را گنجانید. موتزارت، هایدن، و امانوئِل شیکِنِیدِر (Emanuel Schikaneder) همگی عضو یک لژ فراماسنی بودند.

موتزارت در طول عمرش با مسائل مادی گوناگونی برخورد کرد، و حتی پس از مرگش از این ضعف مالی زندگی او بهره برداریهای نا مناسبی گردید. او از سال ۱۷۸۴ تا سال ۱۷۸۷ زندگی خیلی مرفهی داشت، و محل زندگی اش یک منزل هفت اتاق خوابهُ بزرگ بود که امروزه به عنوای موزه برای بازدید عموم در دُمگاسه ۵ (Domgasse 5) وین پشت کلیسای سَن اِستِفان (Saint Stephan) قرار دارد. موتزارت در این منزل اپرای عروسی فیگارو (ک ۴۹۲) (Le Nozze di Figaro) را نوشت.

موتزارت و پراگ
موتزارت رابطهُ نزدیکی با شهر پراگ و مردم آنجا داشت. مردم پِراگ فیگارو را بر خلاف مردم شهر خودش با استقبال فراوان پذیرفتند. او میگوید: «پِراگیهایِ من مرا درک میکنند» (”Meine Prager verstehen mich”)، و این حرف او در بین مردم بهیمیا خیلی معروف شد. اپرای دُن خوان (ک ۵۲۷) (Don Giovanni) در تاریخ ۲۹ اکتبر ۱۷۸۷ در تاُتر استات (Theatre of the Estates) برای اولین بار اجراء شد. در سالهای اینده پراگیها کمکهای متعددی به او کردند.

مریضی و مرگ
مرگ موتزارت سبب سوژۀ داستانها، فیلمها، و گقتگوهای فراوان است. موسیقی دانان و محققین اعتقادات مختلفی در رابطه با مرگ او دارند. دقیقاٌ مشخص نیست که موتزارت در چه زمانی به بیماری و مرگ تدریجی خود واقف شد و ایا این درک تهثیری در کارهای او داشت یا خیر مشخص نیست.

افرادی که احساسی برخورد می کنند معتقدند که موتزارت به تدریج مریظ شد و طرز کار و سبک موزیکهای او تا حدی مرگ تدریجی او را ندبال می کند. بر خلاف این نظر، تعداد زیادی از محققین اعتقاد دارند که موتزارت بیماری ای نداشت و مریضی او به طور ناگهانی فرا رسید، و پس از ۲ هفته، جان وی را گرفت. این طرز فکر بیشتر بر اساس وضع روحی او در نامه ها و مکالمه های او با دوستان، برادران فراماسون، و همکارانش میباشد و مرگ او بیسار ناگهانی و غافلگیر کننده بود.

دلیل واقعی مرگ او هم نکته ای بسیار نا مشخص است. مدارک مرگ او مرگش را از تب مالاریا شدید (severe miliary fever / hitziges frieselfieber) نشان میدهند. این توضیح خیلی دقیق شرح حال موتزارت را با دید پزشکی امروزی توضیح نمیدهد.

تعداد زیادی از علاعم مرض او داشتن تریکُنُسِس، مسمومیت از جیوه، یا تب روماتیک را نشان میدهد. در تعدادی از انتشاراتی که امروز وجود دارند، نشان میدهند که پزشکان ان زمان سعی کردند که موتزارت را با هجامت درمان کنند.

موتزارت در حدود ساعت یک صبح ۵ دسامبر سال ۱۷۹۱ جان به جان افرین تسلیم کرد و به علت مریضی اش چندان سعی در اتمام اخرین کارش، رکوایم مَس در سی منینور (ک ۶۲۶) (Requiem Mass in C Minor)، نکرده بود. یک موزیسین جوان، از دانش آموزهای خود موتزارت، با نام فرانز خاویر ساسمایر (Franz Xaver Süssmayr)، با پافشاری و درخواست کنستانز باقی رکوئیم را تمام کرد. البته کنستانز از کسان دیگری هم مانند ژوزف اِیبلِر (Joseph Eybler) برای تکمیل رکوئم درخواست کرده بود.

اخبار,اخبار فرهنگی,موتزارت

موتزارت در یک گور برای مردم بی پول دفن شد، و به این دلیل خیلی از مردم فکر می کنند که او در زمان مرگش بی پول بود و کسی او را به خاطر نمی آورد. اما، بر خلاف این طرز فکر، با این که او شهرتی که یک موقعی در وین داشت را تا حدی از دست داده بود، با این حال کار و درامد نسبتاٌ کافی داشت و علاوه بر ان، مقدار زیادی کارهای گذشته اش در نقاط مختلف اروپا، خصوصاً پراگ، برایش منبع درامد بودند. زمان مرگش درامد سالانۀ او حدود ۱۰۰۰۰ فلورین، برابر با ۴۲۰۰۰ دلار امریکا (حدود سال ۲۰۰۶ میلادی)، بود و با این حساب جزو ۵% بالای مردم اروپای ان زمان زندگی میکرد.

متاسفانه موتزارت به علت ولخرجی زیاد کلیۀ درامد خود را خرج میکرد و باعث درخواست کمک مالی از دیگران میشد. مادرش میگفت: “وقتی ولفگانگ با کسی اشنا میشود، همهٌ هستی اش را در اختیار او میگذارد”. باید به توجح رسانده شود که به دلیل قوانین سال ۱۷۸۴ اتریش او هیچ گاه در گور شراکتی دفن نشد.

محل دقیق دفن او در قبرستان سَن مارکس (Saint Marx cemetery) پس از چند سال گم شد، اما در محلی که حدس زده میشود بدن او در شب ۵ دسامبر ۱۷۹۱ به خاک سپرده شد امروز یک سنگ قبر وجود دارد.

علاوه بر ان، در زنترال فریدهُف (Zentralfriedhof) یک تابوت خالی برای احترام به او دفن شده است. در سال ۲۰۰۵ تحقیقات ژنتیکی که روی جمجمۀ ای که خیلی از مردم فکر می کردند تعلق به موتزارت داشت نتوانست صابت کند که ایا این جمجمه واقعن جمجمۀ این مرد بی نظیر هست یا نه.

در سال ۱۸۰۹ کنستانز با جورج نیکولاس وُن نیسِن (۱۷۶۱-۱۸۲۶) (Georg Nikolas von Nissen) ازدواج کرد. نیسِن که علاقۀ خاصی به موتزارت داشت، برای دلائلی که خیلی مشخص نیست، تعقیراتی در نامه های موتزارت میدهد و اولین زندگی نامۀ موتزارت را مینویسد.

بیوگرافی و زندگینامه دنیز چاکیر (شاه سلطان) + عکس

بیوگرافی و زندگینامه دنیز چاکیر (شاه سلطان) + عکس

بیوگرافی دنیز چاکیر بازیگر نقش شاه سلطان +عکس

او متولد ۳۱  سپتامبر ۱۹۸۲ در انکارای  ترکیه است . او فارغ التحصیل رشته تئاتر است. او جز جذاب ترین زنان ترکیه می باشد و همیشه جز بیست زن زیبای ترکیه بوده است.

Biography-and-life-Deniz-Chakir (1)

Biography-and-life-Deniz-Chakir (2)

عکس شاه سلطان در سریال حریم سلطان

Biography-and-life-Deniz-Chakir (3)

Biography-and-life-Deniz-Chakir (4)

Biography-and-life-Deniz-Chakir (5)

عکس شاه سلطان